میدونی محبت یعنی چی ؟
م = من ح= حالا ب= به یاد ت = توام
![]()
یادت برایم
همانند قصه سیگار پیرمردیست
که سالهاست میگوید نخ آخر است …
![]()
در خالصانه ترین گوشه قلبم آنجا که خبر از تاریکیست ، یاد تو می درخشد.
![]()
یادها فراموش نمی شوند حتی به اجبار دوستی ها ماندنی اند حتی با سکوت.
![]()
سهم "من" از "تو" عشق نیست ، ذوق نیست ، اشتیاق نیست ، همان دلتنگی بی پایانی ست که روزها دیوانه ام می کند .
![]()
باز هم خیال تو مرا برداشت
کجا می برد نمیدانم !
![]()
برایم دعا کن!
اجابتش مهم نیست!
نیاز من به آرامشی است که بدانم تو به یاد منی…
مرا از یاد میتوانی ببری ، اما از خاطر من نمیتوانی بروی . . .
![]()
یادت همیشه سبز است در خلوت خیالم / خوبم به خوبی تو ، هرچند نپرسی حالم . . .
![]()
در غمگین ترین لحظات زندگیم شادم که کسی نمیداند که چقدر غمگینم . . .
![]()
هر دو بالم را شکستی باورم را پس بده / مانده خالی خالی هستی ام را پس بده
دفتر شهر را پر پر کن اما خوب من / اشک های بیت بیت دفترم را پس بده
![]()
گاهی با دویدن برای رسیدن به کسی،
دگر نفسی برای ماندن در کنار او باقی نخواهد ماند.
اگر کسی را برای ماندن میخواهی به دنبالت نکش در اغوشش بکش.
چه زیبا نامیست نامت یا اباالفضل…..جانم فدای نام زیبایت، اباالفضل

روزی دختری از پسری که عاشقش بود پرسید …:
چرا مرا دوست داری …؟
چرا عاشقم هستی …؟
پسر گفت …:
نمی توانم دلیل خاصی را بگویم اما از اعماق قلبم دوستت دارم …
دختر گفت …:
وقتی نمی توانی دلیلی برای دوست داشتن پیدا کنی چگونه می توانی بگویی عاشقم هستی .!.!.؟
پسر گفت… :
واقعا دلیلش را نمی دانم اما می توانم ثابت کنم که دوستت دارم …
دختر گفت …:
اثبات.!.!.؟
نه من فقط دلیل عشقت را می خواهم …
شوهر دوستم به راحتی دلیل دوست داشتنش را برای او توضیح می دهد…
اما تو نمی توانی این کار را بکنی …
پسر گفت …:
خوب …
من تو رو دوست دارم …
چون …
زیبا هستی…
چون…
صدای تو گیراست …
چون…
جذاب و دوست داشتنی هستی…
چون …
باملاحظه و بافکر هستی …
چون …
به من توجه و محبت می کنی …
تو را به خاطر لبخندت …
دوست دارم …
به خاطر تمامی حرکاتت…
دوست دارم …
دختر از سخنان پسر بسیار خشنود شد …
چند روز بعد …
دختر تصادف کرد و به کما رفت…
پسر نامه ای را کنار تخت او گذاشت…
نامه بدین شرح بود …:
عزیز دلم …
تو رو به خاطر صدای گیرایت دوست دارم …
اکنون دیگر حرف نمی زنی …
پس نمی توانم دوستت داشته باشم …
دوستت دارم …
چون به من توجه و محبت می کنی …
چون اکنون قادر به محبت کردن به من نیستی…
نمی توانم دوستت داشته باشم…
تو را به خاطر لبخندت و تمامی حرکاتت دوست دارم …
آیا اکنون می توانی بخندی …؟
می توانی هیچ حرکتی بکنی …؟
پس دوستت ندارم …
اگر عشق احتیاج به دلیل داشته باشد…
در زمان هایی مثل الان…
هیچ دلیلی برای دوست داشتنت ندارم…
آیا عشق واقعا به دلیل نیاز دار…؟
نه هرگز…
و من هنوز دوستت دارم …
![]()
آنان که بودنت را قدر نمی دانند
رفتنت را “نامردی” میخوانند . . .
